بياامشب به من محرم شواي اشک
بیاامشب توهم باغم شوای اشک

بیا بنگر دلم تنها شده باز
بیا قلب مراهمدم شو ای اشک

من ان گلبوته خشک کویری
بيابرروی من شبنم شوای اشک

رهاکن ميل ماندن دردو چشمم
توجاری بررخ زردم شواي اشک


بيا ارام من در بيقراری
تسلی بخش من هردم شواي اشک

بیابغض سکوت سینه بشکن
به چشم خشک من شبنم شوای اشک

دلم مجروح درد غربت تو
به روی زخم دل مرهم شواي اشک

دلم ازدردهجران نالدامشب
بیادرمان بر دردم شو ای اشک

 

من صبورم اما

من صبورم اما...

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

اگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم میبندم

تو نمی دانی چقدر با همه ی عاشقی ام محزونم

و به یاد همه ی خاطرهات مثل یک شبنم افتاده به خاک مغمونم

من صبورم اما...

بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور

 کند میترسم

من صبورم اما...

این بغض گران صبر نمی داند چیست!!

تنهاترین

می شنوی ؟!

همه دنیا صدا شده

صدایی هق هق وار

در سوگ تنهاترین شده

تنهاترینی که

آسمان نداشت

زمین نداشت

کوه نداشت

دریا،

رود،

قطره ای اشک،

شهابی سوزان

و حتی خدا نداشت...

تنهاترین رفته

رفته به اوج بی صدایی

رفته به کوران جدایی

رفته به آسمان

رفته حتی آنسوی کهکشان

می شنوی؟!

تنهاترین

حتی در دنیای جاودان

تنهاترین تنهاست

تنهاترین تنهاست...