من صبورم اما
من صبورم اما...
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم
اگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم میبندم
تو نمی دانی چقدر با همه ی عاشقی ام محزونم
و به یاد همه ی خاطرهات مثل یک شبنم افتاده به خاک مغمونم
من صبورم اما...
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور
کند میترسم
من صبورم اما...
این بغض گران صبر نمی داند چیست!!
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۷/۱۲/۱۸ ساعت 22:41 توسط سلطان عشـــــــــــــــق
|

در کشور عشق هیچ کس