چشم گریان من و این دل شیدایی من
دور بودم ز تو و حسرت دیدار به دل
تو نبودی و شدم نزد دل خویش خجل
روزهایم شده شب، فصل بهارم چو خزان
برده از این دل من، شور و شعف باد وزان
کی رسد فصل وصال تو، دلم بی تاب است
این دل دریایی من بی تو دگر مرداب است
کوچه بی تو شده تاریک، گذر خاموش است
کوله باری ز غم و غصه کنون بر دوش است
تو بیا تا که بروید به گلستان سنبل
تا به گوشم برسد باز نوای بلبل
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۷/۰۸/۱۲ ساعت 20:48 توسط سلطان عشـــــــــــــــق
|
در کشور عشق هیچ کس