
باز آمدم ای یار فدایت گردم
از آتش دوزخ برهم وه چه هوایت کردم
زین دل تپش ازقلب تو دمساز گرفت
ای یار به باغت برسم چون که صدایت کردم
نارنج ببوسم همه زیر و برش را
تو دخت شبی عشق روایت کردم
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۷/۰۸/۱۴ ساعت 8:45 توسط سلطان عشـــــــــــــــق
|
در کشور عشق هیچ کس